7ماهگی
امروز مهمون داشتیم برا شام،اما حوصلمون سر رفته بود،رغتیم بیرون و یه دوری زدیم .هوا هنوز خنک بود اینم مال یه روز عصر که رفتیم پارک تنیس ،اونجا عمو مرتضی رو دیدیم بابایی یکم با اونا بد مینگتون بازی کر ،تو هم هوس می می زد به سرت و به سختی بهت دادم خوردی و لالا کردی ...
نویسنده :
مامان
14:52




